می دانم که تو عشق را در تمامی لحظه های خالی از من می جویی و اما تویی _-عشق گمشده ی من!!!-_
چشم هایم میگریدو او را میشوید و... سرم را که بلند میکنم میبینم هیچ ننوشته ام! کلا رفیق(خوانده شودrefigh)خوبیه!باوفاست!!! میدونی که...خیانتو میگم...رفیق فابم شده دیگه...کلا باهم خیلی حال میکنیم!...یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی... خیــــــــــــــلی حال میکنیم یا هم پ.ن:با تشکر از هانی جونم...میخوامت آبجی و این بهار میشه ۴مین بهار... میشه ۴ سال ولی دیگه... دیگه رفت و آمدش...خواب و بیدارش...زنده و مرده اش واسم مهم نیست... آره! آره دیگه...عشقش مثه بهار بود...باید میومد...باید هم میرفت! پ.ن۱:سال نوی همگی مبارک... و من با خودم فکر میکنم :"حالا که دیگه همه چی رو شده تو هم رو کن ببینیم دنیا دست کیه؟" . . . ببینیم شما هم آره یا نه... معلومه که نه...آدم بی مزه! با تو در آب میرقصم با تو در شنزار میرقصم با تو در طغیان آتشفشان...یا بر پشت بام مرگ...یا در سلول تنگ و نمناک زندان... با تو همه جا...همه جا در آغوش تو...خواهم رقصید! تو را دوست خواهم داشت...فراموش خواهم کرد هر چه بودو بد بود... با تو زنده خواهم ماند... زندگی خواهم کرد من اگر نمینویسم نه اینکه همه چیز عادی است...چرا،اتفاقا آن قدر اتفاق پی در پی می افتد که مجال نوشتن را از من میگیرند... من اگر نمینویسم دلیل زیاد دارد ولی اینگار از بس قلم به کاغذ نبرده ام...احساساتم همچون آن قلم کهنه خشکیده و پوسیده و دیگر به مفت نمی ارزد... آره نیست...با هرجمله ای که بوی خیانت بده،داری به خودت خیانت میکنی! دلت آروم نمگیره وقتی خیانت میکنیو بازم دوسش داری... دلت طاقت نمیاره که اونم به حال و روزتو دچار بشه... امروز خیلی گریه کردم...فهمیدم اگرچه تو بودی که آرامشمو گرفتی؛ولی باز هم فقط تویی که کنارت آرامش میگیرم. فهمیدم توهم دلت به اندازه ی من شکسته...فهمیدم تو بیشتر من خورد شدی...فهمیدم خجالتی که تو کشیدی از دردتنهایی من بیشتر بوده... دیگه چرا باید تویی که روز به روز داغون تر از روز قبلی هستیو برنجونم...بذار دوتامون با همین رنج کنارهم زندگی کنیم...بذار باهم دیگه باشیم تا دل های شکسته ی همو بند بندازیم... تو از الان تا همیشه عزیزترینمی...باورکن! کفش پاشنه ۱۰سانتی ای که نمیتونیم تو خیابون بپوشیم...هیچ... ناخن هایی که نمیتونیم بلند بذاریم هیچ... گیتاری که اگه بشکنه هیج.... فیس بوکی که اینجا نیس تا likeبزنیم هیچ...!!! مزه ی شیرین خیانتو چشیدم... خوش طعم بود... حتی اگر بیخ دیوار با چاقو میکشتیم... حتی اگه اون زخمی که با چاقو روی بازوت کشیدی رو روی مچت میکشیدی... آخی...وبلاگ عزیزم....من خیلی دوسش دارم...دفتر خاطراتمه...از روزای اول اون تا الان.... از ۷خرداد سال۱۳۸۷... ۳ سال میگذره و تا ۱۴ خرداد ۲ روز دیگه مونده... من خیلی خاطراتمو دوست دارم.... خیلی زیاد... اصلا با اونا زنده م... حتی اگه صاحب خاطراتم منو بکشه... حتی اگه بهم خیانت کنه.... حتی اگه دلم واسه دل خودم بسوزززه!!!! حتی اگه مثل این یک سال اخیر حرف هام توی گلوم قلنبه شه و بعد از ۳ماه که آپ میکنم فقط چند تا جمله ی در هم و برهم بگم... پی نوشت در پی نوشت:دوستان اگه هنوز وجود دارین من alwaysنتم...اگه کاریم داشتین...اگه بودین... و http://www.facebook.com/profile.php?id=100001995942964#!/profile.php?id=100001995942964 بهترین تولد دنیا+بهترین دوستای دنیا+بهترین گیتار دنیا رو هدیه گرفتم... خوش به حالم... مثه فیلما بود... هنوز فکر میکنم قراره از خواب بیدار شم!!!!! supriseeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeاز این supriseتر؟؟؟؟ در تکاپوی بدست آوردنت گذشت... وپاییز... صدای دلفریب نماندن روح تو را آزاد کرد و قلب مرا خراشید... سال ها... رفت و آمدت را به جان خریدم... و تو... همیشه لبخند به لب...مرا در اوج زندگی و قعر مرگ تنها گذاشتی! اکنون... خواستن و نخواستنت بوی دگر دارد... لحظه ها... با گذاشتنشان تنفر را به عشق و عشق را به تنفر آمیخته اند... قلب من... دیگر توان عاشقی ندارد... ذهن من... ار فکر کردن و کاویدن خسته است... . . . عشق... وازه ای که کم کم در ذهنم فراموش میشود...
...ولی بعد میفهمم هنوز روزهایی برای آمدن هست که باز هم با آمدنشان من را در ........حسرت گذشته بگذارند!
فقط کاش به دادم میرسیدی!!!
![]()
| Design By : Night Melody |

